تشییع و دفن میلیاردی خامنه‌ای که در طول هفت روز با تدارکات و تشریفات بسیار انجام شد واقعه‌ی مهمی در تاریخ ایران به شمار می‌رود، زیرا این نه تدفین یک تن، بلکه تدفین یک جریان بسیار بزرگ ارتجاعی و دینفروش در ایران و خاور میانه بود.  

در تاریخ ایران هیچگاه این جریان ارتجاعی که متأسفانه در اعماق اذهان جامعه‌ی ایران ریشه کرده بود چنین به آزمایش کشیده‌نشده بود. 

ما درتاریخمان همواره ارتجاع دینفروش را در همدستی با حکومت سلاطین ستمگر دیده‌ایم. (حساب جنبشهای حق‌طلبانه‌ی انقلابی شیعه از این ارتجاع ضدمردمی همدست ستم‌پیشه و توجیه‌گر ستم وفتوادهنده‌ی به دار کشیدن حق‌طلبان جداست.) آنچه با خمینی در ایران به حکومت رسید همان جریانی است که به قدرت سلاطین صفوی و قاجاری (که عامل تضعیف و عقب ماندن ایران در جهان شدند) حمایت و مشروعیت دینی می‌داد و خود نیز همواره در کنار حکومتهای رسمی، یک نوع حکومت غیررسمی با سران و نهادها و تشکیلات دینی به اسم حوزه‌های علمیه داشت، یعنی در ایران همیشه دو حکومت یکی رسمی یکی غیررسمی دینفروش وجود داشت. 

اما در این سه چهارقرن اخیر هیچگاه خود آن سران دینی در کرسی سلطنت و حکومت ننشسته بودند. 

توطئه‌ی استعمار و همدستی با آخوندهای خمینی‌گونه و ربودن انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران از مردم و انقلابیون مجاهد و مبارز، آخوندهای این ارتجاع دینفروش را به تمامی در کرسی‌های سلطه نشاند و آنها همچون آهنربا جرثومه‌های فساد و شقاوت را از سراسر کشور جذب حاکمیت خود کردند و با تشکیل بازوی سرکوب(سپاه پاسداران و...) به هر خیانت و جنایتی دست زدند. 

اما آن واقعه ی انقلاب این یک فرصت بسیار مغتنم و یک آزمایش بزرگ برای خمینی و طایفه‌اش بود. آزمایشی که هیچ بهانه‌ای برای شکست در آن نمی‌تواند پذیرفته شود؛ جز خوی قدرت‌طلبی و سوءاستفاده از دین برای ایجاد استبداد مطلق زیرپرده‌ی دین. این سلسله‌ی دینفروش تمام قدرت سیاسی و نظامی و دینی و حتی نفوذ ایمانی(فریبکارانه) در دلهای مردم را در دست داشت. می‌توانست به محبوبترین حکومت در تاریخ ایران و دست‌کم منطقه‌ی خاورمیانه تبدیل شود. شش میلیون پیشوازکننده ورود خمینی را تبریک گفتند. همه‌ی ملت ایران آرزوهای خود را به او بستند. تقریبا اغلب سیاسیون ایران آماده‌ی کمک به این حکومت در برپایی ایرانی آزاد و آباد بودند. بنابراین هیچ بهانه‌ای برای شکست در این بوته‌ی آزمایش پذیرفتنی نیست. بله! این جریان تبدیل شد به آنچه آیت‌الله طالقانی آن را استبداد زیرپرده‌ی دین نامید.

این حکومت حتی با همراهیهای مماشاتگران جهانی  به قیمت تاراج، و با فرصتهای رایگان منطقه‌ای (مانند جنگ کویت و جنگ امریکا-عراق) که در اختیارش قرار گرفت نزدیک به نیم قرن در قدرت مانده. در این نیم‌قرن برای سرکوب آگاهان و مردم جامعه‌ی ایران هشت قیام گسترده‌ی مردم ایران را با شقاوت به خون کشید.(قیامهای بزرگ مشهد- قزوین- ۷۸- 88- ۱۳۹۶-۱۳۹۸-۱۴۰۱-۱۴۰۴) و ۱۵۰هزار تن از نیروهای مجاهدین و مقاومت ایران را شهید و از جمله ۳۰هزارتن را در ۱۳۶۷ قتل‌عام کرد و بسیاری از روشنفکران و سران مسیحی ایران و معتقدان ادیان دیگر همچون بهائیان را در قتلهای زنجیره‌ای کشت.
حکومتی که میلیاردها دلار سرمایه‌ها و منابع مردم ایران را در چاه نیابتیهای خود در فلسطین و سوریه و لبنان و یمن و عراق ریخت؛ با حمایت از دیکتاتور سوریه باعث مرگ نیم میلیون مردم سوریه، و با بهانه‌ی حمایت از فلسطین باعث بزرگترین کشتار تاریخ فلسطین(نزدیک به ۵۰ هزار) شد و خنجر خیانتش همچنان برگرده‌ی مردم لبنان و فلسطین و عراق نشسته است.

حکومتی که با استفاده از نام و پرچم دین اسلام و ارزشهای آن، بزرگترین ضربه را به حقیقت اسلام محمدی و علوی وارد کرد.  

اکنون بپرسیم: خروجی این پنجاه سال حکومت ارتجاع در تاریخ ایران چیست؟ به رغم خونهایی که مردم ایران و منطقه نثار کردند و  به رغم همه زخمها و مصیبتهای مردم ایران و منطقه که همچنان تا سالها از آن رنج خواهند کشید، آیا این پنجاه سال، یک خروجی مثبت ندارد؟ 

چرا! دارد! و آن دفن آن نیروی ارتجاعی دینفروش فسونگر خونریز و خشک شدن ریشه‌های آن درخت مسموم در خاک ایران است.

از این جهت تدفین خامنه‌ای، تدفین یک جریان نحس سنگدل فریبکار دینفروش در تاریخ ما بود. آنها به اندازه‌ی کافی آزمایش پس دادند، به اندازه ی کافی فرصت‌ها را از دست دادند، و البته به اندازه‌ی کافی دروغ گفتند و به دار کشیدند و خون ریختند ولی خود نمی‌دانستند (یا شاید می‌دانستند) که با هر شلاق و هر شلیک به مردم و هر طناب بر گلوی جوانان ایران و با هر سرقت از معادن و دریاچه‌ها و رودخانه‌ها و کوهها و جنگلهای ایران دارند یک به یک ریشه‌ی خود را می‌خشکانند. آنان خود در جلو چشمان خونبار مردم ایران برای تدفین آخرین ولی مستبد خود مراسمی بزرگ در چند کشور و با تشریفات فراوان برپا کردند. آیا این مراسم، مراسمی شایسته‌ی دفن بزرگترین جریان ارتجاع زیر پرده‌ی دین نبود؟
این خروجی مثبت، خیلی شایسته‌ی تجلیل است. زیرا در این خروجی است که می‌بینیم مردم ایران خواهان آزادی، مردمسالاری واقعی، حقوق کامل زنان، و همه ملیتها و اقلیتها و آزادی مذهب و عقیده و و... شده‌اند. و همه‌این مثبتها گلهایی‌ست که از دشت شقایق شهیدان ایران روییده. پس باید به هر اراده‌ای که در برابر این حکومت ایستاد هزار درود گفت. در اینجا باید به دو نکته‌ی دیگر هم توجه کنیم.

این که این تدفین یا مرگ این نظام به علت یا از زمان بمباران بیت خامنه‌ای شروع نشده. حقیقت ماجرا این است که این نظام از همان اولین سال شروع نقض عهدهای خمینی یعنی اگرنه درست پس از آن بهمن انقلاب، دست‌کم از اواسط سال ۱۳۵۸ شروع به مردن در اذهان مردم ایران کرده. 

این را همه‌ی آگاهان و انقلابیون ایران از همان سال تشخیص دادند. از انقلابیون که بگذریم، تنها یکی از اسناد تشخیص مرگ این نظام را می‌توانید در  سرسخن مجله‌ی کتاب جمعه به سردبیری شاعر بزرگ ایران احمد شاملو بخوانید. تنها چند جمله از این سرسخن که تاریخش 4 مرداد 1358 است را ببینید: 

«روزهای سیاهی در پیش است. دوران پرادباری ... نهاد تیره‌ی خود را آشکار کرده.... استقرار سلطه ی خود را بر زمینه‌یی از نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر می‌جوید....» 

این سرسخن در ادامه، همه بیداران ایران را خطاب کرده و نوشته است:« رسالت تاریخی روشنفکران پناه امن جستن را تجویر نمی کند. هر فریادی آگاه کننده است... پس، از حنجره‌های خونین خویش فریاد خواهیم کشید... سپاه کفن‌پوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمده‌اند. بگذار لطمه‌ای که بر اینان وارد می‌آید نشانه‌یی هشداردهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلقهای ساکن این محدوده‌ی جغرافیایی(یعنی خاورمیانه) در معرض آن قرار گرفته است.» 
امروز پس از خواندن این سطرها به روشنی می‌توان دید که آن روشنفکران کفن‌پوش متعهد که به میدان آمدند و از حنجره های خونین خویش فریاد کشیدند و از هجوم شقاوت لطمه دیدند جبهه‌ی همبسته‌ی مجاهدین و مقاومت ایران بودند که دستها به تسلیم بالا نبرده بلکه بعد از دوسال خون جگر خوردن برای آزمایش اصلاح‌طلبی خمینی و پس از دوسال تلاش برای اخرین قطرات آزادی، و پس از آن که خمینی ولایت فقیه مطلق خود را یکپایه کرد مقاومت مسلحانه را برگزیدند.

 باقی قضایا روشن است. 

تنها یک نکته‌ی دیگر گفتنی‌است. این که می‌توان از همین حال دفن ارتجاع را جشن گرفت. هرچند بقایای این حکومت فاشیستی در شکل یک حکومت خونریز ضدمردمی نفسهای آخرش را بکشد. اما دفن خامنه‌ای یعنی دفن این استبداد منفور زیرپرده‌ی دین دفن مبارکی بود.   

محمد قرایی  ۲۳ تیر۱۴۰۵