در این برنامه یک پرسشی رو مطرح میکنم که اگر تلاش کنیم به آن پاسخ بدهیم درک عمیقی راجع به شعر می رسیم.

پرسش این است: آیا شعر نیز تکامل می‌یابد؟

میدانیم که وقتی از تکامل سخن می‌گوییم، معمولاً ذهن ما به سوی علم، فناوری و تمدن می‌رود. انسان امروز نسبت به انسان هزار سال پیش چیزهای بسیار بیشتری می‌داند؛ جهان را بهتر می‌شناسد، ابزارهای پیچیده‌تری ساخته و توانایی‌های بسیار بیشتری برای تغییر طبیعت پیدا کرده است.

اما آیا این پیشرفت شامل شعر هم می شود؟

اگر بگوییم بله!  آنوقت به این پرسش روبرو می شویم که یعنی شعر شاعر امروز ما از شعر شاعران کهن مثل حافظ بهتر و متکاملتر است؟ 

به همین قیاس باید بگوییم که شعر حافظ از شعر فردوسی کامل‌تر است، شعر نیما از حافظ کامل‌تر است یا شعر امروز ما  از نیما کامل‌تر؟ 

پس این پرسش سختی است. 

در پیدا کردن راه حل باید ابتدا بفهمیم که شعر چیست؟ تعریف شعر چیست؟ آنوقت برویم سر آن پرسش که آیا این پدیده تکامل پیدا میکند یانه؟ 

در اینجا هم به یک بن بست می خوریم: چون اغلب شاعران و فیلسوفان گفته‌اند که شعر را نمیتوان تعریف کرد. از جمله یک منتقد معاصر دکتر رضا براهنی در طلا در مس گفته است: « شاید بشود گفت که شعر تعریف‌ناپذیرترین چیزی است که وجود دارد.»

ولی بگذارید یک نوشته از نیمایوشیج رو که به نوعی تعریفی از شعر به دست میده نگاه کنیم: ادامة بحث را در مصورش ببینید.